🖋 نقشبند حیدری
پس از تو باغ ، ندارد بهار آزادی
پس از تو زیب ندارد دیار آزادی
پس از تو فصل زبونی و شرمساری هاست
شکست و ریخت بنا و حصار آزادی
پس از تو رأیت ایمان و اقتدار چه شد
کجاست ولوله ی کارزار آزادی
پس از تو رفت به تاراج ، شوکت میهن
نماند هیچ ، ز دار و ندار آزادی
پس از تو راهگشای دگر نشد پیدا
به رسم و راه تو ای تکسوار آزادی!
شکوه کوه گران بود آشکار از تو
اراده تو دژ استوار آزادی!
صدای چشم تو بشکست هر طلسم سکوت
صلابت نگه ات شاهکار آزادی
چه شد که کس نسراید سرود بیداری
به خواب رفته ز غفلت ، تبار آزادی
شعور و شور رهایی بمرد در دلها
اگر چه بود به لبها شعار آزادی
وقار و ابهت میهن به خاک یکسان شد
پس از تو ای خلف با وقار آزادی !
کنون به دست دد و دیو مانده ایم اسیر
دریغ ! دیده و دل سوگوار آزادی
به دست شوم شقاوتگران بی آزرم
شده ست بوم و بر ما مزار آزادی
کشیده اند به زنجیر بردگی همه را
که نیست دور زمان بر مدار آزادی
جهان نظاره گر حال زار ماست ببین
دلی نسوخته بر حال زار آزادی
تو نیستی و ولی راه سبز باور تو
بود هنوز خط پاسدار آزادی
هنوز نور حضورت امید می بارد
به دشت و دره و بر کوهسار آزادی
به سنگ و سنگر مردان روزگار درود
که بسته اند کمر را به کار آزادی
به هر سری که بود شور کج کلاهی ها
خداش باز دهد اقتدار آزادی










