🖋 عبدالحفیظ منصور
روسیه به آهستگی اما پیوسته به سوی کیف مرکز اوکراین نزدیک می شود. مساعدت های غرب آن گونه که فکر می شد، نتوانست جلو پیشروی روسیه را سد نماید، هر چند این پیشروی را کند ساخته است. اروپا امید خود را برای بقای اوکراین از دست داده و این تنها ایالات متحده امریکاست که برای حفظ و تقویت اوکراین تلاش میورزد.
بر پایهی برخی از گزارشها، شماری از کشورهای اروپائی مخفیانه در صدد تامین روابط با روسیه برآمدهاند و از آن کشور خواستار مصونیت شده اند، در چنین وضعیتی تنها گزینهی که در مقابل امریکا قرار دارد، گشودن جبهه ی جدید در شرق قلمرو اتحاد شوروی سابق است، یعنی در آسیای مرکزی.
جمهوریهای آسیای مرکزی از نگاه امنیتی از “متحدان نزدیک ” روسیه شمرده میشود و آن کشور به هیچ وجه آمادهی پذیرش تهدید در آن قلمرو نمیباشد، از همین روست، که در حال حاضر روسیه دو لشکر مجهز در آسیای مرکزی دارد، که وظیفه ی آن تامین امنیت و رفع تهدیدها از بیرون میباشد.
مقامات عالیرتبهی نظامی و امنیتی روسیه از مدتها قبل متوجه این خطر بوده اند و در تازهترین مورد از وجود گروههای افراطی در افغانستان/ خراسان اظهار نگرانی کردند و وزیر دفاع کشور روسیه یکبار دیگر از وجود تهدید از جانب افغانستان / خراسان سخن راند.
همزمان با این نگرانیها، شرکت نفتی دلتا متعلق به عربستان سعودی، قرار دادی با گروه طالبان در حوزهی غرب افغانستان عقد کرد و امارات متحدهی عربی تمایل خود را برای احداث خط دوم تونل سالنگ که شمال این کشور را به جنوب آن وصل میسازد، ابراز داشت. چنین قرار دادهایی به هیچ وجه نمیتواند، صرف دارای جنبه اقتصادی و تجاری بوده باشد، بویژه اینکه همه میدانند که از لحاظ حقوقی ادارهی طالبان به دلیل عدم رسمیت بین المللی صلاحیت عقد قراردادها را ندارد، لذا این امر یک عملیهی امنیتی پنداشته میشود، که در آن پیش از آن که پای سرمایه گذاران شریک بوده باشد، ادارههای استخباراتی سهامدار آن میباشد. وقتی حضور آقای خلیلزاد در چنین معاملاتی به مشاهده میرسد، احتمال امنیتی بودن این معامله را افزایش میبخشد، زیرا سابقه ی کاری زلمی خلیلزاد به چنین امری گواهی میدهد.
گفته شده، ایالات متحدهی امریکا میخواهد با تقویت و تحریک گروههای افراطی در افغانستان/ خراسان جبههی جدیدی در برابر روسیه در آسیای مرکزی بگشاید. مصارف مالی آن را عربستان تدارک دیده و پاکستان که سابقهی چنین اعمالی را در کارنامه دارد، به عنوان مجری در نظر گرفته شده است، پرسش این است که چنین برنامهای با توافق تحریک طالبان صورت میگیرد یا در مخالفت با آنها؟
امریکا فکر میکند، ۴۰ میلیون دالر هفتهوار آن کشور که در دسترس طالبان قرار میگیرد، میتواند تحریک طالبان را رام نموده، و شامل این برنامه سازد. اگر تحریک طالبان از خود موافقت نشان دهند، فعالیت تحریک طالبان پاکستان (تی تی پی) خفه میشود، و آن گروه مساعدتهای بیشتری از غرب دریافت خواهد کرد، در مقابل با مخالفت و خصومت همسایهها رو برو خواهد گردید. اما در صورت مخالفت، نخست باید ادارهی طالبان بر چیده شود، تا زمینهی بیشتر برای تقویت و تجهیز گروههای افراطی متعلق به جمهوریتهای آسیای میانه مساعد گردد.
در چنین وضعیتی روسیه بیش از دو گزینه در اختیار ندارد، گزینهی نخست این که، تحریک طالبان افغانستان / خراسان را قانع سازد، تا جلو جنگجویان بیرونی را سد نماید و نگذارد از سرزمین افغانستان / خراسان تهدیدی متوجه آسیای مرکزی گردد، اما با چه ابزار و توانی روسیه به این هدف نایل خواهد آمد؟ آیا بدیل ۴۰ میلیون دالر امریکا را به طالبان فراهم کرده می تواند؟ آیا منافعی که متحدان غرب به طالبان وعده داده اند از جانب روسیه هم تامین شده می تواند؟
گزینه ی دوم این است، که روسیه راه به صرفه تر را بر گزیند و گروه های مخالف طالبان را در شمال کشور حمایت بدارد، تا شمال افغانستان/ خراسان را در کنترول خود در آورند، و حصاری غیر قابل نفوذ به جمهوریهای آسیای مرکزی شکل گیرد. این گزینه نیز به تنهایی از توان روسیه بیرون خواهد بود، ایجاد چنین سدی، ایجاب میدارد، تا روسیه متحدان منطقهای خود مانند چین، ایران را نیز هماهنگ نموده و به صورت مشترک در پی اجرای این برنامه برایند. در چنین صورتی، گروههای مخالف طالبان که تا کنون از یک حامی پر و پا قرص محروم بوده اند، شانس سر بلند کردن مییابند، با این قیدکه تقابل دو قدرت جهانی امریکا و متحدانش از یکسو، روسیه و هم پیمانانش از سوی دیگر افغانستان خراسان را یک بار دیگر به میدان زور آزمایی بدل خواهد کرد، و در فرجام خطر چند پارچه شدن این سرزمین را افزایش خواهد بخشید.











