🖋 نبی ساقی
۱- از برخی شخصیتها نمیشود عبور کرد. آنها جاوداناند. همیشگیاند. لااقل چند هزار سالهاند. بلند مدتاند. در واقع بزرگی آدمها به طول ماندگاریشان معلوم میشود. به عبور نشدن از آنها. مردم هنوز از اسکندر و رستم و هکتور و آشیل و زردشت و بودا و ابومسلم خراسانی و انوشیروان عادل و محمود غزنوی عبور نکردهاند. از یزید و امام حسین و عبدالرحمان خان و احمدشاه ابدالی و سرتیمر دیورند و امانالله خان و امیر حبیبالله کلکانی عبور نکردهاند. نمیشود از اینها عبور کرد.
از مسعود و مزاری و دوستم نیز نمیتوان عبور کرد. مسعود و مزاری تازه شروع شدهاند و تاریخ این سرزمین، آنها را همیشه به یاد خواهد داشت و از آنها الگو خواهد گرفت. همان طور که از امیر علیشیر نوایی و ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث صفار نمیتوان عبور کرد.
۲- اگر عبور از مسعود و مزاری به این معنا باشد که آنها روزگاری باهم جنگ کردند و هزاره و تاجیک، امروز نباید با هم جنگ کنند، این حرف درستی است.
به این معنا، در واقع خود فرمانده مسعود و رهبران هزاره نیز از جنگهای کابل عبور کرده بودند. در همان دوران مقاومت اول، یک و دو سال بعد از جنگهای کابل، استاد محقق و استاد خلیلی و فرمانده مسعود در کنار هم و در سنگر واحد میرزمیدند. در دوران جمهوریت نیز مثلا استاد محقق و داکتر عبدالله و استاد عطا محمد نور و هزاره و تاجیک بیشتر در تیمهای واحد بودند. در پارلمان نیز تقریبا سنگر واحد بود. در رسانهها نیز تقریبا سنگر واحد بود.
۳- تاجیک و هزاره هیچ وقت برای همدیگر خطر و تهدید نیستند. تاجیک وقتی رییس جمهور بود و تانک و طیاره داشت، هزاره را از برچی در داخل کابل بیرون نتوانست. در هیچ تاریخی به صورت کلان و عمومی تاجیکان زمین و خانه و قریه و منطقه و ولایت هزارهها را غصب نتوانستهاند. حتا اگر به فرض محال، تاجیکان در مورد هزارهها نیت بد داشته، چون زورشان نمیرسد، برای هزاره خطر نیستند. هزارهها نیز هیچ وقت، برای تاجیکها خطر نیستند. لذا دو طرف، دلیلی برای به جان هم افتادن ندارند.
۴- درست است که تعدادی تاجیک در رکاب عبدالرحمان خان بوده است. تعدادی ملای تاجیک هم در پای فتوا امضا کردهاست، اما آنها به نام تاجیک و برای تاجیک و به منفعت تاجیکیت حضور نداشتهاند. کسانی بودهاند که یا برای پول یا برای چاپلوسی یا برای چوکی در خدمت امیر عبدالرحمان و در خدمت افغانیت بودهاند و به ضد تاجیک نیز بودهاند.
مثل دکتر عبداللطیف نظری و قاری فصیحالدین و عبدالحمید خراسانی. عبدالحمید خراسانی اگر فردا به بهسود برای جنجال کوچی و بومی لشکر بکشد، واقعا برای تاجیک رفته است یا برای کوچی؟
اگر لطیف نظری فردا به زیباک بدخشان به جنگ برود واقعا او برای هزاره میجنگد و به منافع هزاره؟ پیادههای شطرنج عبدالرحمان خان نیز همچین کسانی بوده است.
۵- جنگهای کابل اشتباه بود. اشتباه یک طرف هم نه که اشتباه تمام طرفها. زمانه هم زمانهای پر التهاب و انقلابی و دشواری بود. چهارده سال تفنگ و بیدولتی و بیهوشی و خانهجنگی و قریهجنگی، جریان داشت. تمام این تفنگیها یکباره به کابل سرازیر شدند. بدون کدام برنامه و نوشته و نیروی صلح و ضامن بیطرف. اگر ما خودمان را در زمان آنها بگذاریم و از چشم امروز نگاه نکنیم، وضعیت یک مقدار فرق میکند.
من وقتی به جنگهای کابل فکر میکنم، به یاد جنگ جمل میافتم. همین طور جنگ صفین. در جنگ جمل یک طرف امالمومنین عایشه و طلحه و زبیر است و طرف دیگر خلیفه چهارم حضرت علی بن ابوطالب. یک طرف همسر پیامبر، یک طرف پسر عمو و داماد پیامبر. سایر پسرعموها و اصحاب پیامبر هم در هردو طرف، دو تقسیم.
در جمل جنگ شد و هزاران صحابه کشته شد. برخی کتب تاریخ کشتههای جمل و صفین و نهروان هرکدام را تا هفتاد هزار هم ذکر کردهاند که اغراق آمیز است ولی تلفات گسترده بوده است.
وقتی در مدرسه بودیم، یک سوال این بود که در این مورد حق با حضرت عایشه بود یا حضرت علی؟ آدم باید طرفدار همسر پیامبر باشد یا طرفدار خلیفه و داماد پیامبر؟ حق کدام بود و باطل کدام بود؟ جواب علما این بود که ما در این باره قضاوت نمیکنیم و داوری را به خداوند در روز محشر واگذار میکنیم، اما هیچ کدام را عیب نمیگوییم و ملامت نمیکنیم.
در جنگهای کابل هم قضاوت دشوار است. ما چون بیطرف نیستیم قضاوت نمیتوانیم. هزارهها استاد مزاری را به حق میداند و تاجیکها فرمانده مسعود را. وقتی مبنای قضاوت ما قوم ما باشد، نمیتوانیم عادلانه قضاوت کنیم. در توان ما نیست. قضاوت کردن هم از خود زملن مناسب نیاز دارد.
اگر از یک پشتون بخواهید تا میان شما قضاوت کند، شاید بگوید هردوی شما باطل هستید. شما گروه شر و فساد. او هم در حالی که خودش شریک ماجرا است، فقط آب را گلآلودتر میکند.
۶- جنجال تاجیک و هزاره هم البته بیشتر فیسبوکی است تا واقعی. فیسبوکیاش هم بیشتر توسط خدیجه و پروانه و شمسیه و میثم از کندک عمری و لوای منصوری. در عمل نه هزاره به سرزمین تاجیک لشکر کشیده و نه تاجیک به سرزمین هزاره. اینها چون دلیل و منفعتی برای جنگیدن ندارند، جنگ نمیکنند. توازن قوا هم دارند. خطر برای هردو اما کسی هست که خانه و زمین هردو را میتواند بگیرد. معدنشان را میتواند تاراج کند و مذهبشان را میتواند ممنوع کند.











