🖊 محمد افسر رهبین
کابل ـ ۲۰ جوزا ۱۴۰۵
هنوز آن صدای لرزان گوش جانم را مینوازد. هنوز آن نگاه مبهوت و مهربان، در رواق خاطرم چراغ دار یادهای پار و پرار است.
حیدری وجودی؛ عرفان مجسّم بود، درویش منیع و شاعرِ دردمند روزگار بود، مرد عشق و ایثار بود.
بیست و یکم جوزا برابر است با عرس مبارک ایشان، بر گرویدگان عرفان و وابستگان خوانِ ایشان خجسته باد.
دوام حیدری برجریدۀ عالم، حافظانه ثبت است!
اینک؛
مقدمهای را که به خواهش خود ایشان برای دفتر «رنگین کمان عشق» نبشته بودم، با بهانۀ عرس ایشان در این جا میگذارم.
روان آن اخترعرفان شاد و یادش انوشه باد!
ـمـ
رنگين كمان بر وادی عشق
در پناه عشق در گرما و سرماي زمان
همچو سرو آزاده و سرسبز و شادابيم ما
در پناه اين ساده سرود، صداي مرتعش و لرزانی نهفته است كه مولوی وارحضرت «عشق» را صدا ميزند و با روحی چرخان به گرد اين سرخ محور هستی طواف می کند.
استاد حيدری وجودی، با جان پر سرود، سر گرم طواف و چرخ نوشي درحرم عشق است و هرگز از اين دايرۀ بيتابی بيرون نمی گرايد زيرا تنها «او» را رهگشا و رهبر مي داند:
طايرشعر مرا پا و پری جز «عشق» نيست
اندرين ره «رهگشا و رهبری» جز عشق نيست
اين عشق محوری و چرخنوشی بر آن مدار، مايه و بنياد بيشترين غزلهای دفتر زیر دست و ساير سرودههای استاد حيدری را میسازد.
میدانيم كه گرمجوشی و گرايش بر مدار عشق، گرفتاری تازه نيست و پيش از حيدری وجودی نيز گرفتارانی به هزاران داشته و سخنوران عارف به ستايش و گردش به گرد «او» فراوان پرداخته اند. اما ويژهگی كار استاد حيدری از ديگر عشق ستايان تا جايی در اين است كه اين «عشق اعجاز آيينه» را در پيوند با رخدادها و حوادث اجتماعی توضيح نموده است. به گونۀ مثال هنگام كه «بوم هوس» در «بيستون عشق» لانه كرده و «عشق آبادِ» وطن حيدری را در سيطرۀ پروازدارد، اين گونه عاشقانه مینالد:
بیستون را دوست میدارم كه از اعجازعشق
سنگ سنگش همنوای تيشه فرهاد بود
برسوادش اين زمان بوم هوس پر میزند
ياد آن دوری كه اين ويرانه عشق آباد بود
از ديگرسو اين عشق محوری، شعراستاد حيدری را ويژه گی فرا زمانی بخشيده است. درست همان چيزی كه در آثار شاعران هم روزگار او كمتر ديده میشود.
استاد حيدری با وجود عشق پردازی كه در بيشترين غزل های خود دارد، قاعدتاً كوشيده است تا از حوادث، تصوير تمامنماي تاريخی به دست ندهد. به تعبيرديگر، شعر او همواره از چوب بست هاي تقويم بر كنار مانده است. از همين سبب جلوه های غزل حیدری رنگ دنيای لاهوتی او را دارند و بيشترينه از نوگرايی بیزار اند.
حضور روحاني اين عزيز براي من مزه بخشای وجد و حال مولوي است. اما به او نزديكتر را نگاه میكنم، در سايۀ او صدای «صوفي عاشق» را پنهان میيابم، انگار اين اوست كه به زبان حيدری لرزان لرزان زمزمه میكند:
تا نشان عشق غيورم دادكوی خويش را
من نمیريزم به هر جا آبروی خويش را
و باز همان صوفی عاشق از حنجرۀ حیدری صدا میكشد:
سوختم بي تو شب و روز، تپيدم آخر
خويش را هم سبق ماهي و ماهي كردم
ـ»«ـ
بینيازیِ حسنت، نيست جان من بی جا
زانكه بر سر كويت دل سرِ دل افتاده است
من اين «صوفی گری» يا به تعبير بهتر، تصوف گرايی استاد حيدری را پيش ازآن كه «تقليد» بنامم، همزبانی و نوعی خلوص «ياران هم پیاله» می پندارم كه هردو رند يك «ميخانه» و گرفتار يك «ساقی» اند.
افزون براين، استاد حيدری در بيدلانههای خود كه تاثیرگذاری مكتب هند در آنها به روشنی پيداست، نيز عقش مداری را رها نمیكند:
ز بند وهم رهایی دهد دماغ و دل ما
كجاست عشق كه تا بشكند طلسم تو و من
گرايش گهگاهی استاد حيدری به دبستان هندی، به نظر من چيزی از جنس تفنن و ذوق آزمايی نه، بل اثر برداری و ميل طبيعی وی است، نسبت به عرفان حسی بيدل و مكتب هندی. کششهای ناگاهانه و طبيعی حيدری به سوی بيدل، در شماری از غزل های او خيلی به روشنی محسوس است.
در شماری ازاين گونه غزلها، حتا گاهی دنيای عرفان آلودۀ واژههای مكتب هندی (مانند اشك و آه و آيينه و آفتاب و سايه و فنا و بقا) در پيشرو قرار میگیرد و جلوههای بيدلانه بر پيشانی برخی از غزلها طومار میبندند:
سوسن ناز تو در شيشۀ اشكم خنديد
سير سرو تو در آيينَۀ من آهی كرد
يا:
سايه تمهيد حضور آفتاب عزت است
از فنای ما در اين كشور بقا گل می كند
زبان استاد حيدری قاعدتاً سليس و بیپيرايه است. يعني آنچه را به عنوان «صميميت شاعرانه» مطرح نموده اند، در بيشتر غزلهای او میتوان دید و كمتر مواردی را ميتوان سراغ نمود كه روال طبيعی شعر او دستخوش تصنع و تكلف گرديده باشد.
درست همان اندازه كه شخصيت اين قلندر شاعر، عاری ازجلوه فروشی و پيرايه گری و حالت سازی است، به همان پيمانه اشعار و غزل های او نیز از رنگ پردازی های متشاعرانه صاف و ساده اند و حضور صميمی و پاكيزۀ سرايشگر خود را در خويشتن دارند.
خوانندۀ شعر حيدری با رويكرد به اين مجموعه، يك بار ديگر آيينۀ عشق نمای او را در برابر دارد و بی غباری انديشه و حلاوت سخن عارفانۀ حیدری را ديگر بار با حضور صميمانه حس خواهد نمود.
صدای مناديان عشق بر گلدسته هاي شعر همچنان پژواكمند و شور افشان باد و رنگين كمال تخيل استاد حيدری و همه دردمندان بر وادی عشق، آسمان گير و درخشان!!
كابل – حمل ۱۳۸۳
محمد افسر رهبين











