گیتی مهستی
ماهیت و محتوا داستان
۱- این کتاب داستان زندگی حقیقی دختر جوانی هست که در سن ۱۳ سالهگی قرار دارد و در آغاز نوجوانی همه دغدغهاش خانواده(پدر، مادر، خواهر) مکتب، و دوستانش است.
آنفرانک اصالت آلمانی یهودی دارد که با خانواده خود در هلند زندگی میکند. در جریان جنگ جهانی دوم قرار دارند. پدرش نامهای دریافت میکند که خواهر بزرگ فرانک(کوگلر) را برای کار اجباری نازیها میخواستند عازم اردوگاهها کنند. پدر فرانک برای نجات خواهر فرانک از این بدبختی با خانواده خود در پستوی(تهکاب) شرکت کاریاش که قبلا کارخانه تولید مربا بود و آن زمان ادویهجات آماده میکردند پنهان میکند. تعداد این خانواده، از چهار نفر به هشت نفر میرسد. دوست پدر فرانک با همسر و پسرش و یک دندان پزشک. مدت دو سال در این پستو زندگی میکنند و بالاخره گزارش دست نیرویهای انتظامی نازیها میافتد و دستگیر میشوند. دوست پدر فرانک کتابچه خاطرات فرانک را در “روک میز” دفتر خود قفل میکند.
فرانک با مادر و خواهرش در اردوگاه مرگ بعد از مدتی جان میدهند. از جمع این خانواده بعد از جنگ، پدر فرانک زنده میماند که روزی با دوست خود ملاقات میکند و کتابچه خاطرات فرانک را بدست میآورد. قسمتهای آخر کتاب که شامل تاریخ، زمان و مکان اشخاص فوت شده میشود، یادداشتهای پدر فرانک است و خاطرات فرانک قبل از دستگیریاش متوقف میشود.
۲- در آغاز داستان متوجه میشویم که فرانک دختر ۱۳ سالهای که بیشتر از سن و سال خود ذکی است. اهل کتاب، فیلم، مقاله و یادداشت خواندن و نوشتن است.
۳- در آغاز داستان با فرانک نو جوان عصبی، خودخواه، لجباز و مغرور آشنا میشویم. دختری که حتا تکلیفاش با خودشهم دقیق روشن نیست. گاهی مهربان است، گاهی ضدی، گاهی بد اخلاق. و همینقسم دیدگاه خودش نسبت به دیگران هم همواره در حال تغییر است. گاهی به محبت مادرش نسبت به خودش شک میکند. گاهی فکر میکند برای خواهرش اهمیتی ندارد. گاهی حس میکند پدرش برایش وقت ندارد. اما حقیقت اینها نبود.
در حقیقت فرانک به گونهی غیر مستقیم داستان را به روانشناسی میکشاند و برای ما میفهماند که هر انسانی چی پسر یا دختر وقتی به سن نوجوانی میرسند تغییراتی در اخلاقش میآید و پدرها و مادرها باید زیرکانه با این اخلاقها رفتار کنند.
۴- فرانک نو جوان جستجوگر میشود: در مورد زن، جنس زن شکل ساخت بدن زن. در مورد مرد جنس مرد و شکل ساخت بدن مرد، حتا در مورد حیوانات مذکر و مونث مطالعه میکند.
علاقهی فرانک برای داشتن جنس مخالف کنار خودش نزدیک شدن به او و به گونهی ارضاء نمودن غریزهی جنسی یک نو جوان حتا با آغازین حرکات رابطه میان دو جنس با آغوش نمودن و بوسیدن.
خوابهای فرانک خوابهای دختر نوجوانی که میخواهد جنس خودش و غرایز خود را بشناسد و دُچار سوی تفاهم میشود، فکر میکند عاشق پیتر پسر دوست پدرش شده که با آنها زندگی میکند. اما بعدها میداند که عاشق نبوده و تنها یک غریزه بود و شاید هم دوری از محیط آزاد، تنهایی و زندگی در پستو.
۵- زندگی در یک پستو با کمترین امکانات، حمام نمودن در تشت لباسشویی، نداشتن سرویس بهداشتی و نداشتن لباس مطابق به فصل، اما باز هم فرانک امید رفتن دوباره به مکتب را داشت. آنچه فرانک را سر پا نگهداشته بود کتابهایش بود؛ خواندن کتابهای گوناگون تاریخی، داستانی و حتا کتابهای سلطنتی که بعد از زمان مشخصی پدرش اجازه مطالعه چنین کتابها را برایش داده بود.
۶- از صفحهی ۲۹۰ به بعد ما با فرانک جدید آشنا میشویم. فرانکی که خودش مینویسد”من قادرم از پوست خود بیرون شوم و از بیرون به اعمال و کردار خود را تماشا کنم و خودم را قضاوت کنم.
فرانکی که در آغاز کتاب از بیمهریهای مادرش نوشته بود و نامهای که با بغض برای بی تفاوتیهای پدرش نوشته بود. ولی در اینجا مینویسد که دلیل خیلی رفتار های بدش مهربانیهای بیجای مادرش و حمایتهای بی مورد پدرش بوده. در اینقسمت کتاب دریافت مینماییم که هدف فرانک از روایتهای متعددی در مورد پدر و مادرش این نبوده که شخصیت پدر و مادر خواهر و اشخاصی را که با او زندگی میکردند بد جلوه دهد، اگر چنین بود پس از آخر های داستان شاهد چنین جملات نمیبودیم.
در حقیقت هدف فرانک از این روایات به تصویر کشیدن یک دورهی از بلوغ و نوجوانی است.
۷-در قسمت روایات آخر خاطرات فرانک با شخصیت جدیدی از فرانک آشنا میشویم. دختر ۱۴ سالهای که برای تولد پدرش به او داستان مینویسد. شخصیت دختر جوانی که بیشتر از عمرش کتاب مطالعه نموده.
شخصیت دختر جوانی که مانند یک انسان بالغ در مورد زن جنس زن، حقوق زن، جامعه، مردم، اقتصاد، سیاست، و حقوق انسان در جامعه مینویسد.
فرانک در سن کم با مطالعات مستمر به خود آگاهی شناخت جامعه، مذهب، مردم و نزدیکاناش نایل میگردد و این بزرگترین موفقیت در زندگی یک شخص است.
از لحاظ ساختاری:
۱- راوی داستان شخص اول است.
۲- درونمایه یا موضوع اصلی داستان: جنگ است، جنگ جهانی دوم که در بر گیرندهی موضوعاتی تاریخی، اجتماعی، مذهبی است و به گونهی غیر مستقیم ارتباطی به روانشناسی و دوران بلوغ زیست انسان دارد.
۳- شخصیت مرکزی داستان فرانک، نویسنده داستان است و شخصیتهای فرعی خانواده فرانک، دوست پدرش و خانوادهاش، داکتر دوسل، و کارمندان شرکت پدرشاش.
۴- صحنه وقوع داستان هلند( کشور هالند)
از لحاظ زبان و ادبیات:
-زبان ساده و روان است.
-روایتها پیهم به ترتیب بیان میشود.
کتاب ترجمه شده از زبان دیگری است، بابت همین شاهد صنایع ادبی چون، استعاره، کنایه، مجاز و غیره صنایع نمیشویم، و فقط در یک قسمت کتاب با یک واژه تشبیه مانند روبه رو میشویم.
-ممکن در چاپ نخست کتاب این صنایع ادبی به کار رفته باشند. معمولا در کتابها و اشعاری که از یک زبان به زبان دیگری ترجمه شده شاهد چنین موضوعات استیم.
دیدگاه شخصی خواننده:
– اسم کتاب جذاب نیست. شخصیت مرکزی داستان آن فرانک آرزوی نویسنده شدن داشت اما در هیچ جا از خاطراتش ننوشته بود که اسم این کتاب چی خواهد بود. بعد از مرگ فرانک این کتاب توسط پدرش بهچاپ میرسد.
گفته میتوانیم که اسم کتاب را پدرش یا همکاران انتشارات انتخاب نموده اند.
– روایات داستان برای خوانندهای که تازه به مطالعه کتابهای طولانی با سهصد صفحه یا بیشتتر از آن آغاز میکند آنقدر جذاب نیست که خواننده با ذوق ادامه دهد.
– از دید من یکی از دلایلی که این کتاب به زبانهای متخلف جهان ترجمه شده، درونمایه داستان است که روی “جنگ جهانی دوم” میچرخد. چون جنگ زشتترین پدیده در بشریت است و آدمی از آن متنفر است.
با دست به دست ساختن این کتاب جامعه ادبی جهان خواستند برای مطالعه کنندهگان بیان کنند که جنگ زشتترین پدیده است. قربانیان این پدیده شامل غیر نظامیان، زنان، جوانان و کودکان نیز میشود.
– خواننده با خواندن هر صفحه کتاب میخواهد به اوج داستان برسد و آن اوج در ذهن خواننده ممکن روایات در مورد اردوگاههای مرگ باشد که متاسفانه کتاب تا آن نقطه نمیرسد و نقطه که باید اوج داستان باشد با دستگیری فرانک و خانواده اش تمام میشود.
– اوج داستان همان خود آگاهی و تغییر شخصیت فرانک است.
– از آنجایی که نخستین تجربه نویسندگی یک دختر سیزده ساله است، قابل تمجید است.
– با مرگ نویسنده، برای خواننده حس ناخوش دست میدهد، اگر فرانک دیر زندهبود ممکن بهترین کتابها از او بهجا میماند.
گیتی مهستی
۱۴۰۳/۷/۳۰











