نویسنده: رحمتالله آرینپور
بحث «کلهمنار» در عصر زمامداری امیر عبدالرحمانخان، از موضوعات جنجالی در فهم تاریخ واقعی این کشور بهشمار میآید. شماری از نویسندهگان، بدون مراجعه به اسناد معتبر، روایتهایی را نقل کردهاند که با واقعیتهای تاریخی سازگاری ندارد. یکی از این موارد، نسبتدادن ساخت کلهمنار از سر هزارهها به هدایت امیر عبدالرحمانخان میباشد. در حالیکه این ادعا را هیچ سند معتبر تاریخی تأیید نمیکند.
عبدالرحمانخان، از سرهای افاغنه، تاجیکان و ازبکان در جلالآباد و تالقان، چندین کلهمنار ساخته بود. خود او در کتاب تاجالتواریخ که به قلم میرمنشی سلطانمحمدخان نگاشته و در سال ۱۹۰۰م در لندن منتشر شده، این اقدام را با صراحت ثبت کرده است. وی در صفحهی ۲۳۵ این کتاب، پیرامون ساختن کلهمنار از سرهای افاغنه، چنین مینویسد: «در چهار نقطهی موسوم به درهی حصارک، آچین، منگل و منکوخیل، چهار دفعه جنگ واقع گردید. در هر یک از این جنگها، یاغیها شکست خورده، کشتهشده و زخمیهای زیاد دادند. متباقی طوایف یاغی که مانع حکومت من گردیدند، اهالی طایفهی منکوخیل بهکلی مقتول و معدودی که باقی مانده بودند به طرف تیرا فرار نمودند. حکم دادم از سرهای کسانیکه در جنگ کشتهشده بودند، دو منار بزرگ بسازند. یکی در جلالآباد و دیگری در محل سکونت شاهمحمد که آنها را به این کار زشت واداشته بود. تا مردم، این منارهاییکه از سرهای یاغیها ساختهشده را بینند و بدانند این است سزای اشخاصی که مسافرین را به قتل میرسانند». همینطور، نمونهی دیگری از این اقدامات، به پیش از دوران امارت او بازمیگردد. هنگامیکه عبدالرحمانخان فرماندار قطغن بود، حکم داد تا از سر کشتهشدههای قیامکنندهگان تاجیک و ازبک در شهر تالقان تخار، یک کلهمنار ساخته شود. او در صفحهی ۳۸ کتاب تاجالتواریخ، در زمینه چنین نوشته است: «این جنگ نُه ساعت ادامه داشت. از طرف دشمن سه هزار نفر در میدان جنگ کشته شد و از طرف ما تخمیناً صد نفر کشته و چند نفر زخمی گردیدند. ششصد اسیر و پنج هزار اسپ از دشمن به دست ما افتاد. من حکم دادم مناری از سرهای مقتولین دشمن بسازند تا بقیه دشمن خائف شوند». چنین اظهاری نشان میدهد که امیر نهتنها از اعمال خشونتبار خود هراسی نداشت، بلکه آنرا بخشی از سیاست حکومتیاش برای خلق وحشت و ترساندن مخالفان خویش میدانست.
آنچه این روایتها را برجسته و واقعیت نشان میدهد، سبک شخصیتی عبدالرحمانخان است. او فردی بود که هرگز از ثبت اقداماتش، حتا اگر خشن و بیرحمانه به نظر میرسید، هراسی نداشت. به باور وی، حکومتداری با صداقت و قاطعیت همراه میباشد. امیر، تمام عملکردهای خویش را به نفع کشور و دولت افغانستان میدانست. به همین دلیل از اظهار نظر در مواردی که انجام میداد، ابا نمیورزید. زمانیکه او از ساختن کلهمنار در جلالآباد و تالقان با افتخار یاد میکند، چرا از هزارهها در مناطق مرکزی یاد نمینماید؟ مگر او از سازمانهای حقوقبشری در آینده میترسید؟ البته که نه. این واقعیت است که عبدالرحمانخان، یک زمامدار ظالم و خشن بود، ولی هیچ قومی را به سبب قومیت و مذهبش، مورد ظلم قرار نمیداد. برای امیر، دشمن کسی بود که در برابر حکومتش قرار میگرفت و از فرمانش سرپیچی مینمود. این فرد از هر قومی که میبود، از سوی امیر، شدیداً سرکوب میشد. بهعنوان نمونه و نقل قول از کتابِ «در دربار امیر»، نوشتهی جانالفرد گری، پزشک بریتانیایی در کاخ سلطنتی کابل؛ عبدالرحمانخان بازماندهگان خانوادهی اسحاقخان، پسر کاکای خویش را که در بلخ علیه او شوریده بود، با شدیدترین نوع، شکنجه کرد و تعداد زیادی از آنان را به هلاکت رساند. نامبرده به هیچ مخالف خود رحم نمیکرد. میرهای هزاره در برابر حکومت او به نسبت نپرداختن مالیات، قیام کردند، وی نیز با آنان جنگید و همه را شکست داد. نظر به روایتهای دست اول تاریخی، امیر نسبت به هزارهها، قبایل افاغنه را بیشتر به خاکوخون کشانده است. همین گونه، خیزشهای تاجیکان در نجراب، پنجشیر، کوهستان، بدخشان و غیره جاها را نیز ظالمانه سرکوب نمود. توماس جفرسون بارفیلد، افغانستانشناس آمریکایی در کتابِ «تاریخ فرهنگی- سیاسی افغانستان» نوشته است که عبدالرحمانخان در طی بیستویک سال حاکمیتش، بیشتر از چهل شورش کوچک و بزرگ را در سراسر کشور خاموش نمود. در این میان، خود امیر، جنگ در برابر محمدایوبخان در قندهار و هرات، جنگ علیه محمداسحاقخان در شمال، جنگ با غلجاییها در مشرقی و جنگ در مقابل هزارهجات را بزرگترین جنگهای دوران خود میخواند.
به هرحال، ویژهگی منحصر به فرد امیر سبب شده است که بسیاری از واقعیات دوران او به روشنی در اسناد مکتوب باقی بماند. با این وجود، در عصر کنونی، برخی از نویسندهگان و جریانهای سیاسی کوشیدند تا این روایتها را تغییر دهند. آنها بدون ارائهی سند معتبر، ساخت کلهمنارها را به کشتار هزارهها نسبت دادند و از آن بهعنوان نشانهای از مظلومیت تاریخی بهرهبرداری کردند. نمونهی روشن این رویکرد را میتوان در نوشتههای محمدعیسی غرجستانی، غلامسخی ارزگانی، دای فولادی، محمدعوض نبیزاده وهمفکرانشان دید که افسانهای کلهمنارهای هزاره را به حافظهی عمومی وارد کردند. حتا، نبیزاده در مقالهی تحت عنوان «قتلعام مردم هزاره و معضلهی کوچیها در این ساحه»، نوشته است که امیر عبدالرحمانخان ۶۲ درصد هزارهها را کشته و در جنگ هزارهجات، از سرهای کشتهشدهگان، کلهمنار ساخته است. او متن نوشتهی تاجالتواریخ در صفحه ۳۸ را که در مورد کلهمنار تالقان بیان شده، بهنام هزارهجات درج نمودهاست. بحث ۶۲ درصد کشتن هزارهها به فرمان امیر عبدالرحمانخان نیز خیالبافی جعلسازها بوده که در صدد دشمنسازی میان قبایل افغان و طوایف هزاره هستند. پرسش این است که افغانستان تاکنون سرشماری دقیق نشده است، چطور میتوان باور کرد که ۱۴۰ سال پیش از امروز، چنین آماری وجود داشته باشد؟
همچنان، بعضی از نویسندهگان جعلساز با استدلال از کتاب سراجالتواریخ، نوشتهی فیضمحمد کاتب، به تعبیر و تفسیر روایتهای این چنینی پرداختهاند، ولی من نسخههای چاپ شدهای سالهای ۱۹۱۲، ۱۹۱۴، ۱۹۹۱، ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵م را مرور نمودم، واژههای کلیدی و پُر مفهوم آن تغییر و تبدیل شدهاست. این امر، بیانگر دستکاری در متون دستاول تاریخی نیز میباشد. همینگونه، این جعلسازان برای هویتسازی قومی، تعدادی از شخصیتهای تاریخی و فرهنگی اقوام دیگر را نیز به خود نسبت داده و تاریخسازی مینمایند. اضافه از این مسائل، عدهای از جعلسازان همچون حفیظالله شریعتی، از اقوام و محلات گرفته تا آلات موسیقی، صنایع دستی، خوراک و پوشاک و میراثهای فرهنگی اقوام دیگر را در نوشتههای خویش، بهنام هزارهگی ثبت مینماید. اما حقیقت این است که بخش زیادی از داشتههای فرهنگی در این سرزمین، مشترک بوده و نباید به قوم خاصی تعلق داده شود. چنین تحریفها، اگرچه در کوتاهمدت میتواند احساسات بخشی از جامعه را تحریک نماید، اما در بلندمدت اعتماد عمومی به تاریخنگاری را خدشهدار میسازد.
از زاویهای دیگر، موضوع کلهمنارها نشان میدهد که تاریخ افغانستان همواره در معرض بازنویسیهای سیاسی قرار داشته است. گروههای مختلف، بسته به منافع و دیدگاههای خود، روایتهای خاصی را برجسته کردهاند. همین امر سبب شده که مرز میان واقعیت تاریخی و افسانهی سیاسی در بسیاری از موارد تفکیک نگردد. بنابراین، وظیفهی اصلی پژوهشگران تاریخ این است که با رجوع به اسناد معتبر، روایتهای ساختهگی را کنار بزنند و واقعیتها را از پشت غبار تبلیغات و مظلومنمایی آشکار سازند. کلهمنارها، بهعنوان یکی از خشونتبارترین نمادهای حکومت عبدالرحمانخان، واقعیتی انکارناپذیر است. اما تحریف آن برای اهداف سیاسی و قومی نیز نادرست و خطرناک میباشد. زیرا تاریخ تحریفشده میتواند نسلهای بعدی را با تصویر غلط از گذشته مواجه سازد و شکافهای اجتماعی را عمیقتر نماید.











