شاعر: نقشبند حیدری
از من هوای شاد بهارم گرفته اند
فصل جوانه و بر و بارم گرفته اند
دیگر غریب کوچهٔ غربت چو من کجاست
از من تمام دار و ندارم گرفته اند
مثل تموزِ داغ بود هر کجا مرا
تا سایه سار بید و چنارم گرفته اند
دیگر سرود عشق نیاید به گوش کس
صور و سرور نای و دوتارم گرفته اند
دستی به کار داشتم و گام می زدم
بستند پا و دست ز کارم گرفته اند
دیوار ها به دور و برم قد کشیده اند
از هر طرف میان حصارم گرفته اند
شادی مجاز نیست بیاید به سوی من
اندوه بی شمار کنارم گرفته اند
جمعی ز خیل و تیرهٔ ظلمت درین مسیر
تا شهر نور راهگذارم گرفته اند











