نویسنده: رحمت الله بیگانه
در مقاومت اول، ۲۸ سال قبل از امروز، روزهای اولیکه در دهکده کوچک خود – ملاخیل بازارک ماندم، تعداد زیادی از کودکان و نوجوانان دهکده را درس میدادم و مکاتب هنوز آغاز نگردیده بود.
در قریه مسجد محقری بود که بیش از یکصد سال سابقه داشت، مسجدی با دیوارهای سنگی، دریچههای کوچک، ساختمان کهنه و قدیمیکه حدود پنجاه متر مربع مساحت را تشکیل میداد، دهلیز خاکی با یک اتاق کوچک برای بود و باش امام و خود مسجد با یک محراب ساده و فرش “کوده”- گیاهیکه تارتار مانند سبزه بهجای فرش در مساجد هموار میکنند.
مسجد ملا نداشت، من دو وقت نماز – صبح و شام را امامت میکردم. تصمیم گرفتم، درس را برای اطفال قریه آغازکنم؛ در این مسجد به تعداد ۱۵ تا ۲۰ تن از نوجوانان این دهکده کوچک را درس بدهم.
خوشبختانه، برای آغاز درس دینی و قادر شدن کودکان برای خواندن متن، رسالهی آموزشی کوچکی بهنام “قاعده بغدادی” در اکثریت خانههای مردم افغانستان وجود دارد، این رساله کوچک در آموزش سواد خیلی مفید و موثر است.
کودکان دهکده را بهخواندن درس فراخواندم و این جماعت کوچک را صبحانه قبل از رفتن به وظیفه و کار دیگری درس میدادم. قاعده بغدادی، قرآن، حافظ، خلاصه و قدوری کتابهای بود که من در این مسجد به نوجوانان تدریس میکردم.
قریهما (ملاخیل_ بازارک) یکی از دهکدههای کوچک دره پنجشیر است که از دو بخش تشکیل یافته است، درون قلعه و بیرون قلعه، داخل قلعه شامل شش حویلی استکه درگذشتهها در هر خانه یک یا دو فامیل زندهگی میکردند و دوچند این تعداد در بیرون قلعه در این دهکده بود و باش دارند.
در جریان سالهای متمادی در یک برآورد سطحی وقتی با خود محاسبه کردیم، حدود ۱۵۰ فامیل از همین دهکده کوچک سر بیرون کرده اند، از اینکه دیگر گنجایش در این دهکده نبوده، مردم مجبور شده اند، تا به جاهای دیگری از دره و حتا بیرون از دره در ولایات دیگری سکونت اختیار کنند.
دهکدهی ما در موقعیت زیبای از دره پنجشیر قرار دارد، در جانب شمال مقبره آمرصاحب، جاییکه دریای خروشان پنجشیر از فاصله خیلی نزدیک خانههای ما میگذرد، وقتی در تابستان دهه پنجاه خورشیدی، رخصتیهای مکتب از گرمی و جزیره گرم خیرخانه فرار کرده و دره پنجشیر پناه میبردیم، شبها وقتی در بام خانه با خواهر و برادر، پدر و مادرم، در بستر خواب داخل میشدیم، شمال سرد و صدای بلند دریا در واقع لالایی برای خواب کودکیهایما میشد؛ با این صدا اُنس گرفته بودیم و با صدای دریا، در حالی چشمهای مان به آسمان پُر از ستاره دره میخکوب میبود، بسیار به آسانی بهخواب میرفتیم.
چنانچه قبلا گفتم، دهکده خانههای انگشت شماری دارد، تعدادی کمی از ساکنان آن در این دهکده زندهگی میکنند.
در گذشتهها که مکتب و مدرسه در دره خیلی اندک و انگشت شمار بوده، اما این دهکده کوچک نسبت به سایر مناطق پنجشیر، تعداد زیادی از شخصیتها و آدمهای با سواد داشت، زیرا دسترسی فامیلهای این دهکده به امکانات تعلیمی، دسترسی کودکان را به سواد و مکتب در کابل و سایر استانها ساده ساخته بود.
معین عبدالاحمد خان عطایی، از اولین پایه گذاران معارف در افغانستان است، او نیز از همین قریه کوچک ملاخیلبازارک است، او در سالهای ۱۳۰۸ – ۱۳۱۲ و تا اواخر حکومت امانالله خان و دوره حبیبالله کلکانی، در مسوولیتهای کلان دولت و معارف اینکشور کار کرده است.
در این دورههاکه آن را میتوان دوره خوب و درخشان افغانستان خواند، هرچیزی در جایش قرار داشت، به قول شاعر «ملا در مسجد بود و معلم در مکتب.»
مردم از دین کم میدانستند، اما صادق، ساده، بیآلایش و بیریا بودند، چیزهای را همکه بهنام دین شنیده بوده و بهآن سخت پابند بودند، مسایل اساسی زندهگی عبارت بود از: صداقت، راستی، اخلاق، مهربانی، عدالت، احترام به یکدیگر، رعایت حق دیگران و احترام بهبزرگان و شفقت به کوچکان، بدون درنظرداشت دین و مذهب و راه و روش شخصی مردم بود.
هرچند حکومتها در موارد فراوانی استبداد و بیعدالتیهای روشنی در حق مردم داشتند، اما اینکار قابل اصلاح و تغییر بود.
متاسفانه افراط و تفریط دینی و غیر دینی بعد از سال ۱۳۵۷ خورشیدی در افغانستان با شدت و حدت در این کشور آغاز شد و در ختم پیامدش حکومتهای تک حزبی و سیاسی و دست نشانده با ایجاد هرج و مرج سیاسی و ضعف حاکمیت دولتی، با دست درازی همسایهها بدون ترس و تشویش راه خود را در سرنوشت سیاسی، دینی و اجتماعی مردم افغانستان باز کرد. در پهلوی مداخله و استخدام افراد و نیروها از طرف همسایهها، حتا همسایههای این کشور در امور مذهبی مردم افغانستان مداخله کرده و کار به جایی رسید که همسایهها برای نشان دادن قدرت خود در این سرزمین بیمالک نیرو داخلی استخدام کردند.
سوگمندانه شیعه و سنی این کشور فقیر به دست همسایههای آزمند، خیلی بیرحمانه استفاده شدند و دستان استخبارات برای سمت و سو دادن این مامول خیلی بیباکانه فعالیتهای خود را آغاز کردند و در نتیجه این سرزمین حایل در بازی قدرت بین همسایههای بیرحم عملن تقسیم شد. در روابط بین الملل اصطلاحاتی است که سیاسیون و سیاستگذاران کشورها آن را دقیق میدانند و میفهمند: کارگردان، بازیگردان، سناریو نویس، طراح بازی، بازیگر اصلی، مهره بازی، بازیچه، نمایشنامهنویس، میدان بازی، تماشاگر، تاجر بازی.
در واقع افغانستان همواره مهره بازی و یا بازیچه بوده است. این نقشها را سیاست گذاران انتخاب میکنند و بدبختانه رهبران نفهم و کمسواد این مرزوبوم باعث گردیده است، تا این کشور همواره در حد میدان بازی و یا بازیچه دست دیگران قرار داشته باشد.
افغانستان را در بازیهای منطقهی در همین حد نگه داشته اند. حالا چه سیاست قبل چپ افراطی و یا حالا سیاست راست مذهبی و افراطی خیلی صمیمانه این نقشه دشمنان این کشور را با افتخار پیاده میکنند و مردمما در دوزخ منافع این کشورهای آزمند، همواره سوخته و میسوزد.
امروزما به بحرانیترین مرحله از بیثباتی رسیده ایم، فقط نقشهها از مرحله تفاهم و همسویی گذشته است و درست در نقطه مقابل آن ایستاده است، بدون کشتن و حذف کردن، آدمها به چیز دیگری راضی نمیشوند؛ هرکدام استدلال میکند تیوریما حق است، مخالف ما باید نابود شود، این شیوه افراطی را چه چپیهای دیروز و یا راستیهای امروز بسیار به راحتی پیاده میکنند، آنکه دیروز بهنام طبقه کارگر میکشت، اما امروز اینکار را بهنام فرمان خدا و رسول، عملی و اجرا میکند.
و این زالوهای خونخوار، هیچ از خوردن خون انسانها سیری ندارند.











