نویسنده: جاوید فرهاد
مهمترین دغدغه برای هر نویسنده و شاعری، بازتاب جنبههای گوناگونِ زندهگیست؛ زندهگیای که ناگزیر است آدمی تا دَمِ مرگ آن را پشتِ سر بگذارد و با همه خوبیها و بدیهایش آن را تجربه کند.
هنگامی که این دغدغه در شاعران و نویسندهگان شکل میگیرد، بیگمان جُستارِ ادبیات و زندهگی یا بهزبانِ سادهتر ادبیات برای زندهگی مطرح میشود و هر شاعر و نویسندهای بهگونهای، بهبازگویی جنبههای مختلف زندهگی بهزبانِ هنری میپردازد.
زبانِ هنری در واقع بیانِ بازنمود ظرافتهای هنرمندانه از تجربهی شاعر و نویسنده در فرایندِ زندهگیست؛ از اینرو شاعران و نویسندهگانی در بیان این ظرافتها توانا خواهند بود که ادبیات را ظرفی برای بیانِ مظروفی بهنام زندهگی دانسته و محتوای زندهگی را ماهرانه در آن میریزند و به خلقِ فرآوردههای نابِ ادبی برای زندهگی میپردازند.
در ادبیات کهنِ پارسی حدیقهی سنایی، قابوسنامهی وشمگیر، منطقالطیرِ عطار، مثنوی مولوی، گلستانِ سعدی، جوامعالحکایاتِ عوفی، نصحیتالملوک و… و در ادبیاتِ امروز پارسی آثار نیما، اخوان، فروغِ فرخزاد، صادقِ هدایت، چوبک، جلال آل احمد، شاملو، واصفِ باختری، رهنوردِ زریاب و دیگران، نمونههای بارز نوشتن برای زندهگی یا همان ادبیات برای زندهگیست؛ زیرا در بسیاری از این آثار بهجنبههای گوناگون زندهگی پرداخته شده و انسان بهمثابهی موجودی در متنِ زندهگی مورد واکاوی قرار گرفتهاست.
انسان در آثار این شاعران و نویسندهگان نماد و محورِ زندهگیست که با همهای پیروزیها و شکستهایش در هیاتِ واژهها نقاشی میشود تا تصویرِ کاملی از آزادیها و ناگزیریهایش پیشِ چشم مخاطبان گذاشته شود.
شاید پرسشی مطرح شود که بیشتر این نویسندهگان از فردیتِ خود در آثار شان گپ زدهاند و این فردیت بهگونهای دربرگیرندهی تجربهی شخصی خودِ شان است که عمومیّتپذیر نیست؛ یعنی در حوزهی زندهگی دیگران تعمیم نمییابد؛ اما باید گفت که “منِ” فردی شاعر و نویسنده به قول “نیما” همان “ما”ی جمعی است که در یک تجربهی عمومی تعمیم و گسترش مییابد و اگر این گونه نباشد، هرگز کسی پی خواندن این آثار و بازگویی آنها نمیرود و آنها در قفسهی کتابخانه پوده و فرسوده میشوند.
حالا نکتهای را که میخواهم برای شاعران و نویسندهگان تازهکار یاددهانی کنم، توجه به نوشتن مداوم برای زندهگی است یا به بیان پیشتر توجه به تولید ادبیات برای زندهگی.
یادِ مان باشد در گسترهی تولید ادبی شاعران و نویسندهگانی موفق بودهاند که همواره برای زندهگی نوشتهاند و دقیقترین و ظریفترین نکتههای زندهگی را که انسان را درگیر ساختهاست، در کلمه و کلامِ شان بازتاب دادهاند.
این پیروزی از آنجا ناشی شده که منِ شاعر از همان مای جمعی حرف زده و هرگز بهبیانِ “بیوگرافی صرف” نپرداخته است.
ممکن است پرسش دیگری در ذهنِ ما بهوجود بیاید که خوب شاعران و نویسندهگان بزرگ همه بهجنبههای ناگفته شده و بازگویی دغدغههای درونی انسان و زندهگی پرداختهاند و اکنون چه نیاز است که وقتِ خود را تلف کرده و آن گفتهها را دوباره و با بیانِ دیگر تکرار کنیم؛ چون سنگِ تمام را آنها گذاشتهاند.
اما میخواهم یادآوری کنم که پهنای زندهگی و دقایق ناگفته شدهی آن بسیار گستردهاست که هنوز گفته نشده و از سوی دیگر لایههای زندهگی در هر ثانیه، دقیقه، ساعت، روز و سال در حال دگرگون شدن است؛ چون زندهگی جاریست؛ بنابر این یافتها و دریافتهای ما از زندهگی در حال دگرگون شدن است و این دگرگون شدن باید در آیینهی ادبیات برای زندهگی بازتاب بیابد.
- فرجامِ جُستار
شاعران و نویسندهگان تازهکار نیک باید بدانند که ادبیات با زندهگی پیوندِ ناگسستنی دارد و حتّا فردیترین برداشتها که ما تصوّر میکنیم ربطی با دیگران ندارد، یک تجربهی جمعی و منوط بهدیگران (مخاطبان) است و آفرینشِ فردی پس از تولید، در واقع آفرینش جمعی است؛ از اینرو باید بکوشیم که بهحیثِ شاعر و نویسندهی تازهکار، دریافتِ ژرف و ظریفانه از زندهگی در چهارچوبی بهنامِ ادبیات ارائه کنیم تا آثارِ ماندگاری از ما باقی بماند، و این کار زمانی محقَق میشود که ادبیات را در جغرافیای زندهگی زیست کنیم؛ یعنی پیوند میانِ ادبیات و زندهگی را جدی بگیریم.











