🖊 بهار چوپان
یکی از شیوههای استدلالی نیروهایی که مدعی مخالفت با گروه طالباناند، این است که میان «اسلام گروهطالبان» و «اسلام مورد نظر خود» تفکیک قائل میشوند و سپس با ارجاع به همان منابعی که گروه طالبان به آنها استناد میکنند، میکوشند غیرشرعی و غیراسلامی بودن اعمال و سیاستهای گروهطالبان را به اثبات برسانند. هدف از این کار نیز روشن است: سست کردن یا شکستن پایههای مشروعیت دینیای که گروه طالبان حاکمیت خود را بر آن استوار ساختهاند.
اما تاریخ اسلام نشان میدهد که این روش، دستکم در بسیاری موارد، مصداق نوعی جدال بیپایان است. زیرا اختلاف بر سر «اسلام واقعی» تقریباً از همان سالهای نخست پس از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شد. اختلافاتی که هرچند رنگ و پوشش مذهبی داشتند، اما در بسیاری موارد ریشههای سیاسی، قدرتطلبانه و اقتدارمحور داشتند.
چنانکه میدانیم، در نخستین دهههای تاریخ اسلام، کشمکشها میان مسلمانان چنان جدی شد که از میان چهار خلیفه نخست، سه تن در جریان نزاعهای داخلی کشته شدند. طرفهای درگیر نیز برای اثبات حقانیت خود و سلب مشروعیت از رقیب، به استدلالها و مستندات دروندینی متوسل میشدند.
تفاوت مهم آن دوران با قرون بعدی در این بود که در زمان ابوبکر و سالهای نخست پس از رحلت پیامبر، هنوز قرآن به شکل امروزی تدوین و گردآوری نشده بود و از انبوه احادیث و روایاتی که بعدها به عنوان منابع استناد مورد استفاده قرار گرفتند نیز خبری نبود. هر یک از بازماندگان و یاران پیامبر، متناسب با جایگاه، سابقه و میزان نزدیکی خود به او، برداشتی از اسلام ارائه میکرد و آن را حجت میدانست.
همین تفاوت برداشتها و اختلاف بر سر تفسیر صحیح اسلام، به تدریج زمینه شکلگیری جناحها، فرقهها و مذاهب گوناگون اسلامی را فراهم کرد و سرانجام به رخدادهایی چون جمل، صفین و نهروان انجامید.
روایت مشهوری وجود دارد که بر اساس آن، علی بن ابیطالب هنگام اعزام نماینده خود به جلسه حکمیت، به او توصیه کرد که در مناظره با طرف مقابل، تا حد امکان به قرآن استناد نکند؛ زیرا قرآن «ذووجوه» است و هر آیهای که تو برای اثبات مدعای خود بیاوری، طرف مقابل نیز میتواند تفسیری دیگر از همان آیه ارائه کند. صرفنظر از میزان اعتبار تاریخی این روایت، نکته مهمی را بازتاب میدهد: اینکه با استناد به قرآن، ابطال کامل دیدگاه رقیب و سلب مشروعیت از او، اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار است.
تجربه معاصر افغانستان نیز کمابیش همین واقعیت را نشان میدهد. چه پیش از سقوط حکومت مورد حمایت شوروی و چه پس از آن، رهبران تنظیمهای جهادی هرگاه بر سر مسائل سیاسی، نظامی یا مالی با یکدیگر اختلاف پیدا میکردند، میکوشیدند با مراجعه به منابع دینی، نه تنها مواضع طرف مقابل، بلکه حتی رهبری و موجودیت سیاسی او را نیز نامشروع جلوه دهند.
شدت این اختلافات تا آنجا پیش میرفت که گاه به تکفیر یکدیگر میانجامید و فتاوای تکفیر در نشریات رسمی گروههای مختلف منتشر میشد. چه کسی فراموش کرده است که رهبران تنظیمهای مستقر در پشاور برای پایان دادن به اختلافات خود به مکه رفتند، پیمان همکاری امضا کردند و در کنار کعبه سوگند خوردند که از نزاع و دشمنی دست بکشند و علیه یکدیگر فتوا صادر نکنند؟ اما پس از بازگشت، تقریباً همه آن تعهدات را زیر پا گذاشتند. یعنی حتی با تمسک به قرآن و اسلام نیز نتوانستند بر سر چیستی و چگونگی «اسلام واقعی» به توافق برسند.
زمانی که این رهبران پس از سقوط حکومت نجیبالله وارد کابل شدند، اختلافات، کینهها و برداشتهای متفاوت خود از اسلام را نیز با خود به پایتخت آوردند. هر گروه میکوشید تفسیر خود را از اسلام، با اتکا به قدرت نظامی، به عنوان تنها تفسیر مشروع بر دیگران تحمیل کند.
در دوران دولت اسلامی به رهبری استاد ربانی، جنگ فتواها و منازعات فقهی میان دولت و مخالفانش، بهویژه نیروهای وابسته به گلبدین حکمتیار، گاه کمتر از جنگ نظامی اهمیت نداشت. هر دو طرف به قرآن، حدیث، سنت و دیگر منابع شرعی استناد میکردند تا ابتدا اسلامِ طرف مقابل را مخدوش جلوه دهند و سپس مشروعیت سیاسی او را زیر سؤال ببرند.
تقریباً همه گروههای درگیر، مجموعهای از ملایان و مفتیان را در کنار خود داشتند. وظیفه این افراد آن بود که برای تصمیمها و اقدامات رهبران خود مستند شرعی فراهم کنند و در مقابل، اعمال و مواضع رقیب را غیراسلامی معرفی نمایند.
این روند در دوره نخست حاکمیت طالبان نیز متوقف نشد. از زمان ظهور طالبان تا ورود آنان به کابل، گروههای مختلفی از علما، روحانیان و سیاستورزان در رفتوآمد بودند و هر یک بر اساس برداشت خود از قرآن و شریعت، نسخهای برای تعامل با طالبان ارائه میکردند. اما هیچیک از آن فتاوا و توصیهها نتوانست مانع کشتارها، کوچهای اجباری و ویرانیهای گسترده شود.
افراد وابسته به حکمتیار و بعدها بسیاری از نیروهای گروهطالبان که از همان بستر فکری برخاسته بودند، هنگام شلیک راکت به سوی کابل، پیرامون سکوهای پرتاب جمع میشدند، آیاتی از قرآن را تلاوت میکردند و با هر شلیک فریاد تکبیر سر میدادند؛ گویی میخواستند به عملی که جان هزاران غیرنظامی را تهدید میکرد، مشروعیت شرعی ببخشند. اما نه تلاوت قرآن، ماهیت آن عمل را تغییر میداد و نه تکبیر، قربانیان آن را از مرگ و ویرانی نجات میداد.
امروز نیز که گروه طالبان بار دیگر قدرت را در اختیار گرفتهاند و آشکارا اعلام میکنند که مشروعیت خود را از منابعی غیر از شریعت اسلامی جستوجو نمیکنند، مخالفان آنان همچنان میکوشند با استناد به همان منابع دینی، هم مشروعیت سیاسی طالبان و هم اسلامی بودن قرائت آنان از دین را به چالش بکشند.
بدین ترتیب، بار دیگر صحنهای آشنا در برابر ما قرار گرفته است: جنگ روایتها، جنگ فتواها، جنگ تفسیرها و صفآرایی گروههای مختلفی از ملایان که هر کدام خود را نماینده اسلام حقیقی میدانند.










